ارشیا ، آشپز خردسال !
ارشیای نازم، امید داشتم که بزرگ بشی و دیگه مثل بچگی هات دست به هرکاری میزنم نیای بگی منم می خوام انجام بدم ! ولی چی بگم که الان بدتر شدی!!! طوریکه کارامو یواشکی انجام میدم و بعضی وقتا از اومدنت واقعا میترسم!
چند شب پیش داشتم شام درست میکردم که سر و کلت پیدا شد و .....
خودت ببین....
جالب اینجاس که داشتی به من یاد میدادی
: ببین باید اینجوری با قاشق لهشون کنی!!!

حالا باید محکککککم هم بزنیم!!!
بعدشم شروع کردی به هم زدنشون


اینم نتیجه کار مشترک ارشیا و مامان...با اینکه اینقد حرص خوردم ولی بد نشده!

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


ارشیا ، آشپز خردسال !
